یک تغییر

خرید بک لینک
خانم خادم به اتاق رفت. در پشت سرش بسته شد من نه صدایی می شنیدم نه هیچ چیز دیگر.

ساعت ها پشت در صبر کردم...از فرط عصبانیت طاقت نياوردم و برای شکستن در حمله کردم .

در قفل نبود و باز شد...خانم خادم بی حرکت رو به روی چیزی تاریک نشسته بود. آرام نزدیک شدم آن چیز تاریک مانند یک سایه بود و بیشتر که دقت کردم پی بردم سایه خانم خادم مسئول تمام این اتفاقات کوچک و بزرگ است.

دست خانم خادم را کشیدم تا از آن دخمه ی تاریک به سمت نور برویم اما خانم خادم مسخ شده بود.

می دانی حالا دیگر او سایه شده بود و سایه خانم خادم.

می فهمی یک تغییر.

(ع.ع.ح)...

ما را در سایت (ع.ع.ح) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 3:36

صفحه بندی